یاد یاران هرکجا باشند بر ما واجب است
ما رفیق نارفیق شهر غم ها نیستیم
انکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی قدم می زد صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید:دوستت دارم
سلام دوستان خوبم بالاخره
همه چی واسه عشقم تموم شد....اره اون ازدواج کرد
با کسیکه اومد جای من
خوشحالم اخه دیگه تنها نیست
میگن از کسیکه دوسش داری باید یه جورایی بگذری
اما این گذشتن فقط باید ارزش داشته باشه
الان احساس میکنم که تنهایی این ارزش رو داره
میبخشید اگه سرنمیزنم آخه تل خونه قطع میام نت واسه همین وقت نمیشه
ازتون ممنونم که تنهام نمیزارین
واز خدای خودمم ممنونم که تنهام نذاشته و بهم تحمل داده
امیدوارم همیشه عاشق بمونید
ارهمهتون ممنونم من کمی دیرتربهتون سرمی زنم
فعلا بای
ممنون از همتون![]()
ازیک عاشق شکست خورده پرسیدم: بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق
شدن گفتم بزرگ
ترین شکست؟ گفت شکست عشق گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم
معشوق افتادن گفتم
بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در
عزای معشوق نشستن گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد
گفتم زیبا ترین
لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به
معشوق رسیدن پرسیدم
بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت:
( مرگ)
من همیشه باتو هستم تورو از جون میپرستم
من فقط باتو میتونم توی این دنیا بمونم
اگه تو نمونی پیشم میبینی دیوونه میشم
این صدای قلبمه میشنوی یا نه؟
میتونم داد بزنم عشقمی یا نه؟
آخه من ازتو میترسم میگن عاشقی جنو نه
نمیگم عاشقی مرده ولی دیگه نیمه جونه
*********
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من, من خودم هستم و تنهايي و يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزد
می تراود مهتاب در دل بی تابم
جای توباز خالیست در خیال و خوابم
می شنوم من هردم نام تودریادم
درنگاه مهتاب می کشم نقش ونگار
دردو چشم خمار آهویش خفته ام
می خورم تاب در میان مهتاب
در نگاه آسمان بی تاب
می نشینم در کنار آسمان
تن به تن باتویکی
با هوایت آشناست
این خیال خام من
کاش بودی در سراپر ده یاین قامت سرو
تا که پای آن کاج بلند
می نشستی بامن
در خیال رودها
در پی گل بوته ها
درهوای شب بوها
درنگاه رازقی
باتو می چرخم و می خندم و می گریم
منم ناآگاه زکردار زمانه
بی خبر از همه جا
از بازیه بی رحم زمانه
تن به تن باتویکی
می روی آن سوی شب
ناپدید ناپدید......
می روی دریک نگاه
می شوی دور از خیال خام من
تن به تن با تویکی
تورفته ای از کنار من
می نویسم امروز واسه بغضی که هرروز سنگین تر میشه
می نویسم واسه مردیخی خودم که بدونه یه عالمه واسش
حرفهای نگفته دارم میخوام بهش بگم که چقدر دلم گرفته ازش
ولی اون فقط تنهایی خودشو دیده و.....
بذار بگذریم از لحظه های ناب باهم بودن
بذار تنها دلیل بودنم تکیه گاه خدا باشه
بذار که بغضم بشکنم شاید دیگه نبینمت
بذار تنها بمونه دلم شاید دیگه نخواستتت
بذار یکم گریه کنم شاید دیگه بارون نیاد
بذار یه شب بدون کابوس بخوابم شاید دیگه خوابم نبره
بذار یه بار نگات کنم شاید دیگه نبینمت
بذار یه بار صدات کنم شاید دیگه سکوت کنم
بذار یه بار دیگه بخندم به خودم شاید دیگه خنده از یادم بره
بذار......تنها باشم شاید دیگه دلم نخواد با غریبی آشنا...آشنا بشه
از تو توی ذهنم مردیخی ساختم آخه توی زمستان خیال من آب نمیشی
مگه با گرمترین نگاه عشق تو
كاش مي دانستند كه دل من نه تلفن عموميست
و نه كلكسيونر عشق هاي رنگارنگم دل من انطور ها كه انها فكر ميكنند باهمه مهربان هم نيست دل من تنها وحشي كوچكي است كه با كمترين محبتي رام ميشود دل كوچكم ميترسد نمي خواهد اهلي شود به همين سادگي...
About Me
Today Links
Archive
Subjects
Writers
link me
DESIGN BY